از عرض نیازم چه بلا بیخبرش داشت
آن ناز نگهدزد که پاس نظرش داشت
شاعر در این اشعار به بیان احساسات عمیق و تجربههای ناشی از عشق و بلای آن میپردازد. او از درد و رنجی که عشق به همراه دارد صحبت میکند و به داستانهایی از افرادی که درگیر این احساسات شدهاند اشاره میکند. مثلاً، او به یعقوب اشاره میکند که دلش را بر مهر پسرش بسته بود و یا به بلبل که از زیبایی گل شکایت میکند. در این اشعار، تناقضات و سختیهایی که عشق به دنبال دارد، به تصویر کشیده میشود و شاعر به نوعی از گرفتار بودن در قید و بندهای عشق سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از عرض نیازم چه بلا بیخبرش داشت
آن ناز نگهدزد که پاس نظرش داشت
فریاد که هر طایر فرخنده که دیدم
صیاد ز مرغان دگر بستهترش داشت
بلبل گله میکرد ز گل دوش به صد رنگ
گل بود که هر دم به زبان دگرش داشت
این عشق بلاییست، شنیدی که چهها دید
یعقوب که دل در کف مهر پسرش داشت
بر هر که شنیدم که غضب کرد زمانه
دیدم که به زندان تو بیداد گرش داشت
این طی مکان بین که ز هر جا که برون تاخت
وحشی نگران بود و سر رهگذرش داشت