تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست
طاقت و صبر مرا حوصلهٔ خواری هست
در این شعر، شاعر از وفاداری و ستمی که از سوی معشوق متوجه اوست شکایت میکند. او به تحمل صبر و ظرفیتهای دلمشغولیهایش اشاره میکند و میخواهد که معشوق هر چه میتواند با او کند، زیرا او نیز در این رابطه احساس نیاز و وابستگی دارد. شاعر به طور استعاری میگوید که حاضر است بهای هر گونه شکایت و ناراحتی را بپردازد، چون عشق و وابستگی او به معشوق خیلی عمیق است. همچنین به زیبایی معشوق و تقید او به ادب و محبت اشاره میکند و در نهایت از معشوق میخواهد که او را شاد کند، زیرا شبهای طولانی حسرت و بیداری برای او سخت و عذابآور است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست
طاقت و صبر مرا حوصلهٔ خواری هست
با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکشد
کز من و جان منش نیز مددکاری هست
میخرم مایهی هر شکوه به صد شُکر ز تو
من خریدار، گرت جنس دل آزاری هست
گرد زنجیر به مژگان ادب پاک کند
آنکه در قید کسش ذوق گرفتاری هست
ما به دامان تو نازیم که پاکست چو گل
ورنه در شهر بسی لعبت بازاری هست
شکر جورش کن و خشنودی او جو وحشی
که درازست شب حسرت و بیداری هست