غزلیات

شمارهٔ ۹۷

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست

طاقت و صبر مرا حوصلهٔ خواری هست

۲

با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکشد

کز من و جان منش نیز مددکاری هست

۳

می‌خرم مایه‌ی هر شکوه به صد شُکر ز تو

من خریدار، گرت جنس دل آزاری هست

۴

گرد زنجیر به مژگان ادب پاک کند

آنکه در قید کسش ذوق گرفتاری هست

۵

ما به دامان تو نازیم که پاکست چو گل

ورنه در شهر بسی لعبت بازاری هست

۶

شکر جورش کن و خشنودی او جو وحشی

که درازست شب حسرت و بیداری هست

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی