میتوانم بود بی تو تابِ تنهاییم هست
امتحانِ صبرِ خود کردم شکیباییم هست
در این شعر، شاعر احساس تنهایی و تلاش برای صبر و شکیبایی را بیان میکند. او به عشق و وفاداری خود به معشوق اشاره میکند و میگوید که اگرچه ممکن است نتواند به او نزدیک شود، اما همیشه در دل دلتنگی و آرزوهایش باقی خواهد ماند. او همچنین از حسادت و خواستههایش صحبت میکند و دربارهٔ غم و شادیهایش در ارتباط با معشوقش تأمل میکند. در نهایت، شاعر به حالت وحشیانه و بیپناهی خود در برابر عشق اشاره میکند، ولی میداند که در کنار معشوقش جایی برای خودش دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
میتوانم بود بی تو تابِ تنهاییم هست
امتحانِ صبرِ خود کردم شکیباییم هست
حفظِ ناموسِ تو منظور است میدانی تو هم
ورنه صد تقریبِ خوب از بهرِ رسواییم هست
سویِ تو گویم نخواهد آمد اما میشنو
ایستاده بر درِ دل صد تقاضاییم هست
نی همین دادِ تغافل میدهد خودرایِ من
اندکی هم در مقامِ رشکفرماییم هست
گر شراب این است کـاندر کاسهٔ من میرود
پر خماری در پیِ این بادهپیماییم هست
گرچه هیچم نیستم همچون رقیبان دربهدر
امتیازی از هوسناکانِ هرجاییم هست
وحشی ام من کی مرا وحشت گذارد پیشِ تو
گرچه میدانم که در بزمِ تو گنجاییم هست