غزلیات

شمارهٔ ۹۰

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عاشقِ یکرنگ را یارِ وفادار هست

بندهٔ شایسته نیست ورنه خریدار هست

۲

می‌رسدت ای پسر بر همه‌کس ناز کن

حسن و جمالِ تو را نازِ تو در کار هست

۳

گرچه لبت می‌دهد مژدهٔ حلوای صبح

مانده همان زهرِ چشم تلخیِ گفتار هست

۴

لازمهٔ عاشقی ست رفتن و دیدن ز دور

ورنه ز نزدیک هم رخصتِ دیدار هست

۵

وحشی اگر رحم نیست در دل او گو مباش

شکر که جانِ تو را طاقتِ آزار هست

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی