تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست
عشق خود نیست اگر تا نفس آخر نیست
این شعر از شاعر معاصر بیانگر عمیقترین احساسات عشق و وابستگی به معشوق است. شاعر میگوید تا آخر عمر او را فراموش نمیکند و عشق واقعی در نبود معشوق وجود ندارد. او اشاره میکند که هر کنشی که از جانب معشوق میآید، بر اساس تفکر و نظر دیگران نیست. به تعبیر او، عشق و جنون در این راه انکار ناپذیر است و عیبهای میزند که عاشق را از دور مینگرند. او که به زیبایی معشوق خود مینگرد، در تلاش است تا به او نزدیک شود، اما در واقعیت همواره در کمینگاه نظر معشوق باقی میماند. در نهایت، شاعر به ناچاری خود در برابر زیبایی معشوق و تسلیم شدن در برابر عشق اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست
عشق خود نیست اگر تا نفس آخر نیست
اثر شیوهٔ منظور کند هر چه کند
میل این فتنه نخست از طرف ناظر نیست
عیب مجنون مکن ای منکر لیلی که ز دور
حالتی هست که آن بر همه کس ظاهر نیست
دیده گستاخ نگاهست بر آن مست غرور
در کمینگاه نظر غمزه مگر حاضر نیست
همه جا جلوه حسن تو و مشتاق وصال
همه تن دیده و بر نیم نظر قادر نیست
وحشی آن چشم کزو نیست تو را پای گریز
بست چون پای تو بی سلسله گر ساحر نیست