طایر بستان پرستم لیکنم پر باز نیست
گلشنم نزدیک اما رخصت پرواز نیست
در این شعر، شاعر از حسرت و محدودیتهای خود در زندگی سخن میگوید. او به پرندهای میماند که گرچه نزدیک به باغ گل است، اما نمیتواند پرواز کند. او به بلبل قفسی اشاره میکند که اگرچه در قفس است، ولی نمیتواند از زیبایی باغ بهرهمند شود. شاعر از شوق و yearning خود برای وصال محبوب سخن میگوید، اما از عدم توانایی در رسیدن به او احساس ناامیدی میکند. همچنین، به ناتوانی در بیان احساساتش در برابر دیگران اشاره میکند و بیان میدارد که تنها افراد خاصی میتوانند این راز را درک کنند. به طور کلی، این شعر به موضوعاتی مانند عشق، حسرت و محدودیتهای زندگی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
طایر بستان پرستم لیکنم پر باز نیست
گلشنم نزدیک اما رخصت پرواز نیست
در قفس گر ماند بلبل باغ عیشت تازه باد
رونق گلزار از مرغ نواپرداز نیست
دهشتم در سنگلاخ هجر فرماید درنگ
ورنه شوقم جز به راه وصل توسن تاز نیست
صعوهٔ کم زهرهام من وین دلیری از کجا
رخصت پروازم اندر صیدگاه باز نیست
میر مجلس راچه بگشاید ز من جز دردسر
زانکه چنگ من به قانون حریفان ساز نیست
آنکه ده من شیشه دارد بار، سود آنگه کند
کو بساط خود نهد جایی که سنگانداز نیست
در بیان حال خود وحشی سخن سربسته گفت
نکتهدان داند که هر کس محرم این راز نیست