یک التفات ز فرماندهان نازم نیست
ز دور رخصت یک سجدهٔ نیازم نیست
در این شعر، شاعر به احساسات و وضعیت درونی خود اشاره میکند. او میگوید که نیازی به اجازه و توجه از سوی دیگران ندارد و خود را مستقل میداند. همچنین، او از عشق و وفای از دست رفته سخن میگوید و اشاره میکند که انتظارش از معشوق دیگر به واقعیت نمیپیوندد. شاعر در عین حال بین عشق و انکار آن دچار تردید است و به این نتیجه میرسد که تحمل نداشته و نمیتواند رازهای عشق را پنهان کند. در نهایت، او به این نکته میپردازد که در این وضعیت نمیتواند به سایه عشق تکیه کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یک التفات ز فرماندهان نازم نیست
ز دور رخصت یک سجدهٔ نیازم نیست
منه به گوشهٔ طاق بلند استغنا
کلید وصل ، که دستی چنان درازم نیست
خلاف عادت پروانه خواهد از من شمع
و گرنه ز آتش سوزنده احترازم نیست
مرا به کنگرهٔ وصل او صلا مزنید
که آن پری که شما دیدهاید بازم نیست
حدیث ترک وفا گو زبان به صرفه بگو
که اعتماد بر این صبر حیله سازم نیست
صلاح کار در انکار عشق بینم لیک
تحملی که بود پرده پوش رازم نیست