وقت برقع ز رخ کشیدن نیست
رخ بپوشان که تاب دیدن نیست
در این شعر، شاعر به معشوقهاش توصیه میکند که صورتش را از نگاهها بپوشاند، زیرا دیگران توانایی دیدن زیبایی او را ندارند. او به احساس خستگی و ناتوانی خود اشاره میکند و میگوید که نمیتواند به راحتی از عشق و غم خود سخن بگوید. شاعر از حیرت و شگفتی ناشی از عشق، در سکوت به سر میبرد و نمیخواهد مانع عشق باشد. در نهایت، او به وضعیت دلباختهاش اشاره میکند و از بیتابی و تمایل به آرامش سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
وقت برقع ز رخ کشیدن نیست
رخ بپوشان که تاب دیدن نیست
بر من خسته بین و تند مران
که مرا قوت دویدن نیست
با که گویم غمت که در مجلس
زهرهٔ گفتن وشنیدن نیست
من خود از حیرت تو خاموشم
حاجت منع و لب گزیدن نیست
میرمد وحشی آن غزال از من
هرگزش میل آرمیدن نیست