غزلیات

شمارهٔ ۸۴

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

وقت برقع ز رخ کشیدن نیست

رخ بپوشان که تاب دیدن نیست

۲

بر من خسته بین و تند مران

که مرا قوت دویدن نیست

۳

با که گویم غمت که در مجلس

زهرهٔ گفتن وشنیدن نیست

۴

من خود از حیرت تو خاموشم

حاجت منع و لب گزیدن نیست

۵

میرمد وحشی آن غزال از من

هرگزش میل آرمیدن نیست

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی