غزلیات

شمارهٔ ۸۳

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

۲

گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد

آزرده‌دلان را سر گلگشت چمن نیست

۳

از آتش سودای تو و خارِ جفایت

آن کیست که با داغ نو و ریش کهن نیست

۴

بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست

اما به ستمکاری آن عهدشکن نیست

۵

در حَشْر چو بینند بدانند که وحشیست

آنرا که تنی غرقه به خون هست و کفن نیست

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی