دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست
شاعر در این اشعار احساس دلتنگی عمیق خود را بیان میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند او را درک کند. او از زیباییهای طبیعت مثل چمن و گل صحبت میکند، اما میفهمد که افراد آزرده دل نمیتوانند از آن لذت ببرند. همچنین به مشکلات و رنجهای ناشی از عشق و خیانت میپردازد و در نهایت به سرنوشت افراد در روز قیامت اشاره میکند و مینویسد که کسی که در رنج و درد به سر میبرد، باید با او همدردی شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست
گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد
آزردهدلان را سر گلگشت چمن نیست
از آتش سودای تو و خارِ جفایت
آن کیست که با داغ نو و ریش کهن نیست
بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست
اما به ستمکاری آن عهدشکن نیست
در حَشْر چو بینند بدانند که وحشیست
آنرا که تنی غرقه به خون هست و کفن نیست