وصلم میسر است ولی بر مراد نیست
بر دل نهم چه تهمت شادی که شاد نیست
این شعر به موضوعاتی چون عشق، ناامیدی و وفاداری میپردازد. شاعر بیان میکند که هرچند امید به وصال وجود دارد، اما درواقع به مقصد نرسیده و دل شاد نیست. او از غم و نارسایی در عشق میگوید و اشاره میکند که با وجود ظلم و ستم، جایی برای خوشی و لذت در عشق وجود ندارد. همچنین به بیوفایی معشوق اشاره کرده و میگوید که دیگر به او اعتماد ندارد و این عهدهای سست قابل اعتماد نیستند. در نهایت، شاعر احساس ناامیدی و رنجی عمیق از وفاداری نداشتن را بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
وصلم میسر است ولی بر مراد نیست
بر دل نهم چه تهمت شادی که شاد نیست
غم میفروخت لیک به اندازه میفرست
یک دل درون سینه ما خود زیاد نیست
جایی هنوز نیست به ذوق دیار عشق
هر چند ظلم هست و ستم هست و داد نیست
ای بیوفا برو که بر این عهدهای سست
نی اندک اعتماد که هیچ اعتماد نیست
رو ، رو که وحشی آنچه کشید از تو سست عهد
ما را به خاطر است ، ترا گر به یاد نیست