ای همنفسان بودن و آسودن ما چیست
یاران همه کردند سفر بودن ما چیست
در این شعر، شاعر به احساس تنهایی و بیمعنایی زندگی اشاره میکند. او به دوستانش میگوید که همه به سفر رفتهاند و چرا ما هنوز در جا ایستادهایم. او از خشمی که از تقدیر و چرخ روزگار به دل دارد صحبت میکند و میپرسد که چرا باید درد و رنجهای خود را بر دوش بکشیم. اگر غم و زخمهایی نداریم، چرا باید چهره خود را با خون جگر آلود کنیم؟ در نهایت، اشارهای به بیتوجهی دیگران دارد و میپرسد که چرا باید در این وضعیت افتاده و خاموش بمانیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای همنفسان بودن و آسودن ما چیست
یاران همه کردند سفر بودن ما چیست
بشتاب رفیقا که عزیزان همه رفتند
ساکن شدن و راه نپیمودن ما چیست
ای چرخ همان گیر که از جور تو مردیم
هر دم المی بر الم افزودن ما چیست
گر زخم غمی بر جگر ریش نداریم
رخساره به خون جگر آلودن ما چیست
وحشی چو تغافل زده از ما گذرد یار
افتادن و بر خاک جبین سودن ما چیست