مریض عشق اگر صد بود علاج یکیست
مرض یکی و طبیعت یکی، مزاج یکیست
این شعر به بررسی حالاتی از عشق و انسانی که در این مسیر قرار دارد میپردازد. شاعر به این موضوع اشاره میکند که همه انسانها با وجود تعداد متفاوت خود، در واقع یک نیاز و عشق مشترک دارند. او به نکتهای مهم اشاره میکند که در تلاش برای وصال و عشق، همه انسانها در نهایت به یک نتیجه میرسند و این عشق در دل همه هست. همچنین به این موضوع میپردازد که انسانها باید از امور فریبنده و ظاهری (مانند تاج و مقام) دوری کنند و به اصل عشق و دوستی بپردازند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که جستجوی عشق و حقیقت، به معنای رهایی از درد و زحمت نیست، بلکه همه چیز در نهایت به یک حقیقت و یک عشق واحد برمیگردد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مریض عشق اگر صد بود علاج یکیست
مرض یکی و طبیعت یکی، مزاج یکیست
تمام در طلب وصل و وصل میطلبیم
اگر یکیم و اگر صد که احتیاج یکیست
اگر چه مانده اسیر است همچنان خوش باش
که منتهای ره کاروان حاج یکیست
فریب تاج مرصع مده به سربازان
که ترک سر بر این جمع و ننگ تاج یکیست
همین منادی عشقست در درون خراب
که آنکه میدهد این ملک را رواج یکیست
چه جای زحمت و راحت که پیش پای طلب
حریر نسترن و نشتر زجاج یکیست
بجز فساد مجو وحشی از طبیعت دهر
که وضع عنصر و تألیف امتزاج یکیست