بسته بر فتراک و میپرسد که صیاد تو کیست
تیغ خون آلود خود دارد که جلاد تو کیست
این شعر به بررسی هویت و حقیقت وجودی میپردازد. شاعر از "صیاد" و "جلاد" و معانی عمیق آنها میپرسد و به جستجوی استاد و راهنمای خود میپردازد. او از معشوقهاش میخواهد که او را بشناسد و از رازهای نهان خود پردهبرداری کند. در نهایت، شاعر به تنهایی و درد فراق خود اشاره میکند و میپرسد که پشت این فریاد و غم چه کسی وجود دارد. اشعار نشاندهنده جستجوی هویت و حقیقت در دنیای پیچیده انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بسته بر فتراک و میپرسد که صیاد تو کیست
تیغ خون آلود خود دارد که جلاد تو کیست
ساختی کارم به یک پرسش که در کارت که بود
سخت پرکاری نمیدانم که استاد تو کیست
لب کنی شیرین و پرسی کیست چون بینی مرا
بندهام یعنی نمیدانی که فرهاد تو کیست
گر عیاذبالله از رازی که میپوشم ز تو
برفتد این بوده روزی ، مرد بیدار تو کیست
گر خروشان نیستی وحشی ز درد بیکسی
چیست این فریاد و در کنج غم آباد تو کیست