ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست
با رد و قبول تو چه نقص و چه کمالست
در این شعر، شاعر به تمسخر افرادی میپردازد که خود را صاحب نظر میپندارند و به انتقاد از دیگران مشغولند. او بیان میکند که انتقادات چنین افرادی بیاساس است و قدرت واقعی در درک عمیق از زندگی و هنر نهفته است. شاعر به این نکته اشاره دارد که حتی اگر دنیا در آتش بسوزد، ارزشهای واقعی مانند جوهر یاقوت از بین نمیروند. او همچنین به لافزنی و دروغگویی اشاره میکند و میگوید که در این بازار، بیشتر زرق و برقهای بیاساس وجود دارد. در نهایت، او به خاموشی و تأمل دعوت میکند و میگوید آنچه که شنیدهاید بیشتر به حرف و سخن، نه به حقیقت مربوط میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست
با رد و قبول تو چه نقص و چه کمالست
گیرم که جهان آتش سوزنده بگیرد
بی آب شود جوهر یاقوت محالست
اینجا سر بازارچهٔ لعل فروشیست
مگشا سر صندوق که پر سنگ و سفالست
مارا به هما دعوی پرواز بلند است
باری تو چه مرغی و کدامت پر و بالست
با بلبل خوش لهجهٔ این باغ چه لافد
سوسن به زبان آوری خویش که لالست
خوش باشد اگر هست کسی را سر پیکار
ناورد گه ما سر میدان خیالست
خاموش نشین وحشی اگر صاحب حالی
کاینها که تو گفتی و شنیدی همه قالست