آنکه بی ما دید بزم عیش و در عشرت نشست
گو مهیا شو که میباید به سد حیرت نشست
این شعر درباره longing (آرزو و اشتیاق) و حسرت است. شاعر از عشق و بزم و شادی صحبت میکند و اشاره دارد که برای حضور در چنین محافلی باید بر حیرت و ناامیدی غلبه کند. او بر لزوم مراقبت از بزم خود در برابر چشم بد تأکید دارد و به کسانی که در مقام پایینتری قرار دارند، دعوت میکند تا از عزت خود دفاع کنند. در نهایت، شاعر از ورود وحشی به محفل و تأثیر حکم و اجازه در حضور او سخن میگوید. به طور کلی، شعر ترکیبی از عشق، انتظار و عصبانیت از بیتوجهی دیگران است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنکه بی ما دید بزم عیش و در عشرت نشست
گو مهیا شو که میباید به سد حیرت نشست
آمدم تا روبم و در چشم نومیدی زنم
گرد حرمانی که بر رویم در این مدت نشست
بزم ما را بهر چشم بد سپندی لازمست
غیر را میباید اندر آتش غیرت نشست
مسند خواری بیارایید پیش تخت ناز
زانکه خواهیم آمد و دیگر به سد عزت نشست
وحشی آمد بر در رد و قبولت حکم چیست
رفت اگر نبود اجازت ور بود رخصت نشست