از تو همین تواضع عامی مرا بس است
در هفتهای جواب سلامی مرا بس است
شاعر در این شعر بیان میکند که از تواضع و سلامی که از معشوق میگیرد راضی است و نیازی به نزدیکی و وصالی بیشتر ندارد. او تنها به یک یا چند قدم همراهی و کرشمهای از معشوق بسنده میکند و نیازی به میخانه و شراب وصل ندارد. حتی یک قطره از عشق و نوازش معشوق برای او کافی است و او به شدت به عشق و محبت آن دلبسته است. در نهایت، شاعر به نوعی خاکنشینی و ولایت عشق اشاره میکند و میگوید که وجود عشق برای او مهمتر از هر چیز دیگر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از تو همین تواضع عامی مرا بس است
در هفتهای جواب سلامی مرا بس است
نی صدر وصل خواهم و نی پیشگاه قرب
همراهی تو یک دو سه گامی مرا بس است
بیهوده گرد عرصهٔ جولانگه توام
گاهی کرشمهای و خرامی مرا بس است
خمخانهای نمیطلبم از شراب وصل
یک قطره بازمانده جامی مرا بس است
وحشی مگو، بگو سگ کو ، بلکه خاک راه
یعنی ز تو نوازش مامی مرا بس است