ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست
ذرهای در سایهٔ خورشید تابان آمدست
در این شعر، شاعر به توصیف وضعیت ناتوان و در جستجوی کمال است. او به موری اشاره میکند که با امید و آرزوی دیدار به سوی سلیمان میآید. موری که اگرچه ناچیز و کوچک است، اما با عزم و اراده به سمت هدفش حرکت میکند. این شعر همچنین به تمایلات انسانی و تلاش برای رسیدن به کمال اشاره دارد. شاعر همچنین به عدم توانایی در بیان احساسات و دشواریهای زندگی اشاره میکند و از دردی که او را مشغول کرده، سخن میگوید. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که او نیز در پی دستیابی به حقایق و شناخت عمیقتر از زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست
ذرهای در سایهٔ خورشید تابان آمدست
قطرهای ناچیز کو را برد ابر تفرقه
رفته از عمان و دیگر سوی عمان آمدست
سنگ ناقص کرده خود را مستعد تربیت
تا کند کسب کمالی جانب کان آمدست
بی زبان مرغی که در کنج قفس دم بسته بود
صد زبان گردیده و سوی گلستان آمدست
تشنهٔ دیدار کز وی تا اجل یک گام بود
اینک اینک بر کنار آب حیوان آمدست
تا به کی این رمز و ایما، این معما تا به چند
چند درد سر دهم کین آمدست، آن آمدست
مختصر کردم سخن وحشیست کز سر کرده پا
بهر پابوس سگان میر میران آمدست