خوش صیدِ غافلی به سر تیر آمدهست
زه کن کمانِ ناز که نخجیر آمدهست
این غزل با اشاره به قدرت و تاثیر عشق آغاز میشود و بیانگر این است که عشق به ناگاه و به طور غیرمنتظرهای وارد زندگی انسان میشود. شاعر از تیرگی و غافلگیری ناشی از عشق صحبت میکند و به همگان یادآوری میکند که باید آماده رویارویی با عشق باشند، چراکه این احساس توانایی تغییر وضعیتها را دارد. او به قدرت عشق اشاره میکند که مانند یک سپاه میتواند دلها را تسخیر کند و از عجز انسانها معتقد است. همچنین شاعر به گذشتن از ترس و گریز از عشق یادآور میشود و در پایان با حسرت به حال خود نگاه میکند و از عوارض عشق گلهمند است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوش صیدِ غافلی به سر تیر آمدهست
زه کن کمانِ ناز که نخجیر آمدهست
روزی به کارِ تیغِ تو آید نگاه دار
این گردنی که در خمِ زنجیر آمدهست
کو عشق تا شوند همه معترف به عجز
اول خرد که از پیِ تدبیر آمدهست
عشقی که ما دواسبه از او میگریختیم
این است کـآمدهست و عنانگیر آمدهست
ملکِ دلِ مرا که سواری بس است عشق
با یک جهان سپاه به تسخیر آمدهست
در خاره کندهاند حریفان به حکمِ عشق
جویی که چند فرسخ از آن شیر آمدهست
بی لطفیای به حالِ تو دیدم که سوختم
وحشی بگو که از تو چه تقصیر آمدهست