از نظر افتادهٔ یاریم مدتها شدست
زخمهای تیغ استغنا جراحتها شدست
این شعر از احساسات عمیق و دردهای ناشی از جدایی و کدورتهای بین دو نفر سخن میگوید. شاعر به زخمها و جراحتهای روحی ناشی از بیتوجهی و فاصله اشاره میکند و به یاد روزهای خوب و بیدغدغهای که داشتند، حسرت میخورد. او به چشمان گستاخ خود اشاره میکند که از نازکی و حساسیت طرف مقابل غافل است و به عواقب این بیتوجهی پی میبرد. در نهایت، شاعر از دشواریهای ناشی از کینه و خصومت بینشان گلایه میکند و به قطع ارتباط و امیدهای از دست رفته میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از نظر افتادهٔ یاریم مدتها شدست
زخمهای تیغ استغنا جراحتها شدست
پیش ازین با ما دلی زآیینه بودش صافتر
آهی از ما سر زدست و این کدورتها شدست
چشم من گستاخ بین، آن خوی نازک زودرنج
تا نگاهم آن طرف افتاده صحبتها شدست
بر سر این کین همه خواری چرا باید کشید
با دل بیدرد خود ما را خصومتها شدست
زین طرف وحشی یکی سد گشته پیوند امید
گرچه زان جانب به کلی قطع نسبتها شدست