بگذران دانسته از ما گر ادایی سر زدهست
بوده نادانسته گر از ما خطایی سر زدهست
این شعر درباره تأمل در اشتباهات و خطاهای انسانی است و به نوعی نشاندهندهی روحیهی طلب forgiveness و توبه است. شاعر از درک و درایت شنوندگان میخواهد که خطاهای او را نادیده بگیرند و به حسن زبانیاش توجه داشته باشند. او به خداوند دعا میکند و از رحمت او تمنا دارد، در حالی که اذعان میکند ممکن است از او خطاهایی سر زده باشد. در نهایت، شاعر به زیبایی و خوشی زندگی اشاره میکند و از احساسات و شگفتیهای ناشی از زیباییهای طبیعت سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بگذران دانسته از ما گر ادایی سر زدهست
بوده نادانسته گر از ما خطایی سر زدهست
آخر ای صاحب متاعِ حسن این دشنام چیست
در سرِ دریوزه گر از ما دعایی سر زدهست
اللهالله محرمِ رازِ تو سازم حرفِ صوت
این زبان و تیغ اگر حرفی ز جایی سر زدهست
التفاتِ ابرِ رحمت نیست ورنه بر درت
تخمِ مهری کشتم و شاخِ وفایی سر زدهست
ابرِ رحمت گر نبارد گو سمومش خود مسوز
بعدِ صد خونِ جگر کـاینجا گیایی سر زدهست
هست وحشی بلبلِ این باغ و مست از بوی گل
از سرِ مستی ست گر از وی نوایی سر زدهست