بگذشت دورِ یوسف و دورانِ حُسنِ تو ست
هر مصرِ دل که هست به فرمانِ حسنِ تو ست
این شعر به وصف زیباییها و عظمت حسن میپردازد و به تأثیر عمیق او بر جانها و دلها اشاره میکند. شاعر از عشق و زیباییهای حسنی صحبت میکند که در همه جا حضور دارد و حتی بر غمها نیز سایه افکنده است. حس و حال عشق و نیاز به حسن در این شعر به وضوح حس میشود و نشان میدهد که حسن به نوعی باعث تسکین دردها و غمها میشود. در نهایت، شاعر به تأثیر پایدار حسن در زندگی اشاره میکند و تأکید میکند که عشق به او همواره باقی خواهد ماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بگذشت دورِ یوسف و دورانِ حُسنِ تو ست
هر مصرِ دل که هست به فرمانِ حسنِ تو ست
بسیار سر به کنگرهٔ عشق بستهاند
آنجا که طاقبندیِ ایوانِ حسنِ تو ست
فرمان ناز ده که در اقصای ملک عشق
پروانهای که هست ز دیوانِ حسنِ تو ست
زنجیرِ غم به گردنِ جان مینهد هنوز
آن مویها که سلسلهجنبانِ حسنِ تو ست
آبش هنوز میرسد از رشحهٔ جگر
آن سبزهها که زینتِ بستانِ حسنِ تو ست
دانم که تا به دامنِ آخرزمان کشد
دستِ نیاز من که به دامانِ حسنِ تو ست
تقصیر در کرشمهٔ وحشی نواز نیست
هرچند دونِ مرتبهٔ شانِ حسنِ تو ست