وداع جان و تنم استماع رفتن تست
مرو که گر بروی خون من به گردن تست
این شعر به وداع و احساس جدایی میپردازد. شاعر به معشوق خود میگوید که رفتن او برایش بسیار دردناک است و اگر برود، تمام درد و رنج او به دوش معشوق خواهد بود. او از معشوق میخواهد که کشور خود را ترک نکند، زیرا در جایی که دوستی وجود ندارد، جای او نیست و با این رفتن، تنها به دشوارتر شدن وضعیت خود کمک میکند. شاعر همچنین اشاره میکند که در آتش فراق معشوق در حال سوختن است و هر شعله از این آتش، یادآور حضوری است که دیگر نیست. در نهایت، او میخواهد که معشوق در وطن بماند و بال پرواز خود را برافراشته نگهدارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
وداع جان و تنم استماع رفتن تست
مرو که گر بروی خون من به گردن تست
زمانه دامنت از دست ما برون مکناد
خدای را نروی دست ما و دامن تست
به کشوری که کس از دوستی نشان ندهد
مرو مرو که نه جای تو ، جای دشمن تست
نشین و بال برافشان که هر کجا مرغیست
وطن گذاشته ، در آرزوی گلشن تست
در آتشی ز فراقش فتادهای وحشی
که هر زبانهٔ آن برق سد چو خرمن تست