ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاست
جان فدایش که به خون ریختن من برخاست
این شعر به تصویر کشیدن عشق و شیدایی اشاره دارد. شاعر از شور و شوقی میگوید که با حرکت محبوبش آغاز میشود و جانش را فدای او میکند. ملائک به زیبایی محبوب نگاه میکنند و هرگاه او حرکت کند، غباری از عشقش بهوجود میآید. همچنین خرمن مشک او هنگامی که نمایان میشود، عطر و بویی دلنشین به همراه دارد. شاعر در نهایت به حال و روز خود اشاره میکند که به مانند موجودی وحشی، در خاکستر عشق سوخته و به دنبال زیباییهاست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاست
جان فدایش که به خون ریختن من برخاست
میکشیدند ملایک همه چون سرمه به چشم
هر غباری که ترا از سم توسن برخاست
خرمن مشک چو بر دور مهت ظاهر شد
دود از جان من سوخته خرمن برخاست
وحشی سوخته را بستر سنجاب نمود
هر سحرگه که ز خاکستر گلشن برخاست