امروز ناز عذر جفاهای رفته خواست
عذری که او نخواست، تبسم ، نهفته خواست
این شعر به بیان احساسات عمیق معشوق و عذرخواهی او از جفاهایی که در گذشته انجام داده، میپردازد. شاعر از عواطف و احساساتی میگوید که در این مدت پنهان مانده و حالا به آرامش و تبسم معشوق اشاره میکند. همچنین به تأثیر نگاه و لبخند معشوق بر دل و جان خود اشاره کرده و از لطافت و محبت او صحبت میکند. در نهایت، شاعر از شکرگزاری برای بیداری از درد فراق و امید به رسیدن به معشوق و تغییر شرایط سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
امروز ناز عذر جفاهای رفته خواست
عذری که او نخواست، تبسم ، نهفته خواست
من بندهٔ نگه که به سد شرح و بسط گفت
حرف عنایتی که تبسم، نگفته خواست
از نوک غمزه سفته شد و خوب سفته شد
درهای راز هم که نگاهش نسفته خواست
لطف آمد و تلافی سد ساله میکند
خشم ارچه کرد هر چه در این یک دو هفته خواست
بارد به وقت خود همه باران التفات
ابر عنایتی که ریاضی شکفته خواست
دل را نوید کاتش خوی تو پاک سوخت
خار و خسی کش از سر آن کوی رفته خواست
شکر خدا را که مرد به بیداری فراق
وحشی کسی که دیدهٔ بخت تو خفته خواست