خوار میکن ، زار میکش، منتت بر جان ماست
خواری ظاهر گواه عزت پنهان ماست
این شعر به بیان عواطف و احساسات شاعر نسبت به عشق و رنجهای ناشی از آن میپردازد. شاعر از خواری و زاری خود در برابر معشوق سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که این احساسات، نشاندهندهی عزت و مقام پنهان اوست. او با انتقاد از نگاه محدود دیگران به آزار و رنجی که میکشد، به زیباییها و ظرفیتهای پنهان عشق اشاره میکند. همچنین شاعر از وفاداری خود به معشوق سخن میگوید، حتی در شرایطی که مورد بیمحلی قرار گرفته است. او احساس میکند که وجودش گرفتار طلسمی از درد و محرومیت است و همچنین به تلخیهای عشق و دردی که در دل دارد، اشاره میکند. در پایان، شاعر به تضاد بین عقل و عشق میپردازد و به حالتی که عقل و عشق یکدیگر را دشمن میپندارند، اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوار میکن ، زار میکش، منتت بر جان ماست
خواری ظاهر گواه عزت پنهان ماست
چشم ظاهر بین بر آزار است وای ار بنگرد
این گلستانها که پنهان زیر خارستان ماست
ترک ما کردی و مهر و لطف بیعت با تو کرد
ناز و استغنا ولی هم عهد و هم پیمان ماست
بی رضای ماست سویت آمدن از ما مرنج
این نه جرم ما گناه پای نافرمان ماست
بر وجود ما طلسمی بسته حرمان درت
کانچه غیر از ماست دیوار و در زندان ماست
تلخ داروی است زهر چشم و ترک نوشخند
لیکن آن دردی که ما داریم این درمان ماست
عقل را با عشق و عاشق را به سامان دشمنیست
بی خرد وحشی که در اندیشهٔ سامان ماست