عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است
ولیک تیغ تغافل نه آنچنان تیز است
این شعر به بررسی احساسات عاشقانه و کنشهای مرتبط با عشق میپردازد. شاعر به تضاد میان عتاب و تغافل اشاره میکند و تصریح میکند که گاهی دلیرانه در صلح زندگی میکند، در حالی که رنج و درد عشق مانند بیماریای است که نیاز به پرهیز دارد. او به نوعی بازی شطرنج اشاره دارد که عاشقان در آن مات شدهاند و از طولانی بودن عشق و جدایی شکایت میکند. همچنین، زیبایی و جذابیت معشوق را با تصاویری از زلف و طره توصیف میکند و به دشواریهای عشق و رقبای آن اشاره دارد. شعر در نهایت به امید و انتظار اشاره دارد، انگار که شاعر هنوز به ثمر رسیدن عشقش امیدوار است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است
ولیک تیغ تغافل نه آنچنان تیز است
دلیریی که دلم کرد و میزند در صلح
به اعتماد نگههای رغبت آمیز است
مریض طفل مزاجند عاشقان ورنه
علاج رنج تغافل دو روز پرهیز است
شدیم مات به شطرنج غایبانهٔ تو
به ما بخند که خوش بازیت به انگیز است
کنند سلسله در گردنش به زلف تو حشر
دلم که بستهٔ آن طرهٔ دلاویز است
جگر زد آبله وز دیده میچکد نمکاب
که بخت شور به ریش جگر نمکریز است
رقیب عزت خود گو مبر که بردر عشق
حریف کوهکنی نیست آنکه پرویز است
به ذوق جستن فرهاد میرود گلگون
تو این مبین که عنان بر عنان شبدیز است
شدست دیدهٔ وحشی شکوفه دار و هنوز
در انتظار ثمر زان نهال نوخیز است