یاد او کردم ز جان صد آه درد آلود خاست
خوی گرمش در دلم بگذشت و از دل دود خاست
در این شعر، شاعر احساسات عمیق و دردناکی را نسبت به یاد محبوبش بیان میکند. او با هر یاد از معشوقش دلی پر از درد و آتش درونش را تجربه میکند. شعلههای عشق و دلتنگی در دلش شعلهور میشود و او را دچار اضطراب میکند. شاعر همچنین به کاهش زودهنگام امید و صمیمیت در روابط اشاره میکند و بیان میکند که چگونه این احساسات در بزم معشوقش به اوج میرسد. در نهایت، او با وجود این درد و جدایی، هنوز عزم سفر به سمت معشوق را دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یاد او کردم ز جان صد آه درد آلود خاست
خوی گرمش در دلم بگذشت و از دل دود خاست
چون نفس امشب فرو بردم جدا از صبح وصل
کز سر بالین من آن سست پیمان زود خاست
دوش در مجلس به بوی زلف او آهی زدم
آتشی افتاد در مجمر که دود از عود خاست
از سرود درد من در بزم او افتاد شور
نی ز درد من بنالید و فغان از رود خاست
گرچه وحشی خاک شد بنشست همچون گردباد
از زمین دیگر به عزم کعبهٔ مقصود خاست