ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب
وصیت میکنم باشید از من با خبر امشب
شاعر در این شعر به احساس غم و نگرانی خود از شب امشب اشاره میکند. او از دوستانش میخواهد که او را فراموش نکنند و توجه خاصی به حال او داشته باشند، چون به نظر میرسد که نزدیک به مرگ است. او حس میکند که نشانهای از مرگ در او ظاهر شده و این موضوع باعث شده تا دوستانش در حالت غم و اشک باشند. شاعر به شدت از جدایی و دوری از خدا هراس دارد و احساس میکند که دیگر قدرتی برای ادامه زندگی مثل شبهای قبل ندارد. در نهایت، او از دوستانش میخواهد تا در کنار او باشند و او را در این شب سخت تنها نگذارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب
وصیت میکنم باشید از من با خبر امشب
مباشید ای رفیقان امشب ِ دیگر ز من غافل
که از بزم شما خواهیم بردن درد سر امشب
مگر در من نشان مرگ ظاهر شد که میبینم
رفیقان را نهانی آستین بر چشم تر امشب
مکن دوری خدا را از سر بالینم ای همدم
که من خود را نمیبینم چو شبهای دگر امشب
شرر در جان وحشی زد غم آن یار سیمین تن
ز وی غافل مباشید ای رفیقان تا سحر امشب