قصهٔ می خوردن شبها و گشت ماهتاب
هم حریفان تو میگویند پیش از آفتاب
این شعر درباره شبها و لذتهای نوشیدن شراب در کنار دوستان است. شاعر اشاره میکند که در مجلسی پر از خوشی و سرور، تا نیمههای شب به نوشیدن ادامه میدهند و در بیداری و خواب آلودگی به سر میبرند. او همچنین از حسرت خوردن فراق و از دست رفتن لذتها میگوید و به نوعی به دوستش گوشزد میکند که اگرچه در میخانه شراب مینوشند، اما چیزی از خودشان را گم نمیکنند و در عشق و صمیمیت به همدیگر ادامه میدهند. در نهایت، شاعر خود را دیوانهای میداند که در راستگویی و احساساتش صادق است و از طرف مقابل میخواهد که در برقراری ارتباط با او صادق باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قصهٔ می خوردن شبها و گشت ماهتاب
هم حریفان تو میگویند پیش از آفتاب
آگهم از طرح صحبت تا شمار نقل بزم
گر نسازم یک به یک خاطر نشانت بی حساب
مجلسی داری و ساغر میکشی تا نیمشب
روز پنداری نمیبینیم چشم نیمخواب
باده گر بر خاک ریزی به که در جام رقیب
میخورد با او کسی حیف از تو و حیف از شراب
وحشی دیوانهام در راستگوییها مثل
خواه راه از من بگردان خواه رو از من بتاب