ای سرخ گشته از تو به خون روی زرد ما
ما را ز درد کشته و غافل ز درد ما
این شعر به بیان درد و رنج انسان در مواجهه با عشق و جدایی میپردازد. شاعر از عشق خود میگوید که مانند تیغی بیرحم او را آزار میدهد و به دردهایی اشاره میکند که از آن رنج میبرد. او به تأثیر عواطف و احساسات در زندگی اشاره میکند و میگوید که واهمه دارد از عواقب این عشق. شاعر به گذشتهای درخشان و تجربههای تلخ اشاره میکند و در نهایت به جستجوی آرامش و سرزمینهای بهتر نائل میشود. این شعر نشاندهندهٔ عواطف پیچیده انسانی و چالشهای عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای سرخ گشته از تو به خون روی زرد ما
ما را ز درد کشته و غافل ز درد ما
از تیغ بی ملاحظهٔ آه ما بترس
اولیست اینکه کس نشود هم نبرد ما
در آه ما نهفته خزان و بهار حسن
تأثیرهاست با نفس گرم و سرد ما
رخش اینچنین متاز که پیش از تو دیگری
کردست اینچنین و ندیدست گرد ما
سد لعب بلعجب شد و سد نقش بد نشست
تا ریختیم با تو، بد افتاد نرد ما
وحشی گرفت خاطر ما از حریم دیر
رفتیم تا کجاست دگر آبخورد ما