از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما
خنجر به جای برگ برآرد درخت ما
این شعر به حال و روحیات شاعر اشاره دارد که با احساس خجالت و ذلت دست و پنجه نرم میکند. او میگوید که اگرچه با مشکلات و سختیها روبرو است، اما هنوز هم به خود افتخار میکند و نمیخواهد تسلیم شود. شاعر از خطرات و چالشهای زندگی میگوید و به ناخدای کشتی خود که باید به آنها توجه کند، اشاره میکند. او همچنین به احساسات درونی خود و روابطش با دیگران به ویژه عشق و وابستگیهایش میپردازد. در نهایت، شاعر با شعلههای آتش درونش نمادین از درد و شور زندگی اش یاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما
خنجر به جای برگ برآرد درخت ما
الماس ریزه شد نمک سودهٔ حکیم
در زخم بستن جگر لخت لخت ما
با اینهمه خجالت و ذلت که میکشم
از هم فرو نریخت زهی روی سخت ما
زورق گران و لجه خطرناک و موج صعب
ای ناخدا نخست بینداز رخت ما
وحشی تو بودی و من و دل، شاه وقت خویش
آتش فکند شعلهٔ گلخن به تخت ما