صد حیف از محبت بیش از قیاس ما
با بیوفای حق وفا ناشناس ما
این شعر از وحشی بافقی به بیان احساساتی میپردازد که ناشی از محبت و وفاداری بیچون و چرای او به معشوق است. شاعر از بیوفایی معشوق گلایه میکند و میگوید که عشق و محبت او اساس زندگیاش شده است. او به ناامیدی از وصل و قطع رابطه اشاره میکند و از معشوق تقاضا دارد که با او به مروت رفتار کند. در نهایت، شاعر به احساس عزا و غم خود اشاره میکند و میگوید که لباس مصیبت بر تن دارد و نمیتواند از این حال نجات یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صد حیف از محبت بیش از قیاس ما
با بیوفای حق وفا ناشناس ما
بودی به راه سیل بسی به که راه او
طرح بنای عشق محبت اساس ما
عیبش کنند ناگه و باشد به جای خویش
گو دور دار اطلس خویش از پلاس ما
ما را به دست رشک مده خود بکش به جور
اینست از مروت تو التماس ما
کفران نعمتش سبب قطع وصل شد
زینش بتر سزاست دل ناسپاس ما
ترسم که نایدش به نظر بند پاره نیز
دارد اگر نگاه تو زینگونه پاس ما
وحشی ازین عزا بدرآییم ، تا به کی
باشد کهن پلاس مصیبت لباس ما