عزت مبردر کار دل این لطف بیش از پیش را
این بس که ضایع میکنی برمن جفای خویش را
در این شعر، شاعر به موضوع عشق و درد ناشی از آن میپردازد و از جفای معشوق و نادیده گرفته شدن احسامش گلایه میکند. او بیان میکند که محبت معشوقش به او آسیب میزند و از او میخواهد که اگر لطفی دارد، آن را به او نشان دهد. همچنین، شاعر احساس میکند که در عشق باید رنج بکشد و به همین دلیل خود را قربانی میداند. در نهایت، او به یادآوری خاطرات گذشته و ارتباطش با معشوقش اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عزت مبردر کار دل این لطف بیش از پیش را
این بس که ضایع میکنی برمن جفای خویش را
لطفی که بد خو سازدم ناید به کار جان من
اسباب کین آماده کن خوی ملال اندیش را
هر چند سیل فتنه گر چون بخت باشد ور رسی
کشتی به دیوار آوری ویرانهٔ درویش را
بر کافر عشق بتان جایز نباشد مرحمت
بی جرم باید سوختن مفتی منم این کیش را
عشقم خراش سینه شد گو لطف تو مرهم منه
گر التفاتی میکنی ناسور کن این ریش را
چون نیش زنبورم به دل گو زهر میریز از مژه
افیون حیرت خوردهام زحمت ندانم نیش را
با پادشاه من بگو وحشی که چون دور از تو شد
تاریخ برخوان گه گهی خوبان عهد خویش را