نرخ بالا کن متاع غمزهٔ غماز را
شیوه را بشناس قیمت، قدر مشکن ناز را
این شعر به بررسی ارزش و اهمیت عشق و زیبایی میپردازد و هشدار میدهد که نباید زیباییها را بیارزش شمرد. شاعر به محبوب خود میگوید که در میان دیگران کمارزش نیست، و عشق واقعی باید از سطحینگری فراتر برود. همچنین به انتقاد از رفتارهای نابخردانه مرتبط با عشق و زیبایی میپردازد و تأکید میکند که باید از قضاوتهای نادان پرهیز کرد. در نهایت، شاعر به خودداری از افراط در عشق و توجه به تناسب و حد مناسب در ابراز علاقه اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نرخ بالا کن متاع غمزهٔ غماز را
شیوه را بشناس قیمت، قدر مشکن ناز را
پیش تو من کم ز اغیارم و گرنه فرق هست
مردم بیامتیاز و عاشق ممتاز را
صید بندانت مبادا طعن نادانی زنند
بهر صید پشه، بند از پای بگشا باز را
انگبین دام مگس کردن ز شیرین پیشهایست
برگذر نه دام، مرغ آسمان پرواز را
حیف از بازو نیاید، دست بر سیمرغ بند
تیر بر گنجشگ مشکن چشم تیر انداز را
بر ده ویران چه تازی، کشوری تسخیر کن
شوکت شاهی مبر حسنی به این اعزاز را
مهر بر لب باش وحشی این چه دل پردازی است
بیش از این رخصت مده طبع سخن پرداز را