خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را
چون قد خود بلند کن پایهٔ قدر ناز را
این شعر دعوتی است به زیبایی و دلربایی معشوق. شاعر از معشوق میخواهد که با ناز و جلوهگری خود، توجه دیگران را جلب کند و قدرت زیباییاش را نشان دهد. او به خوبیهای معشوق اشاره میکند و میگوید که این زیبایی میتواند حتی آتش عشق را در دلها شعلهور کند. شاعر به عشق و انتظار اشاره دارد و خود را در جستجوی معشوق توصیف میکند، در حالی که شکوه و زیبایی او را مدنظر قرار میدهد. در نهایت، او بیان میکند که عشق او مانند یک سفر است که تنها با اشکها و آههایش به مقصود میرسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را
چون قد خود بلند کن پایهٔ قدر ناز را
عشوه پرست من بیا، می زده مست و کف زنان
حسن تو پرده گو بدر پردگیان راز را
عرض فروغ چون دهد مشعلهٔ جمال تو
قصه به کوتهی کشد شمع زبان دراز را
آن مژه کشت عالمی تا به کرشمه نصب شد
وای اگر عمل دهی چشم کرشمه ساز را
نیمکش تغافلم کار تمام ناشده
نیم نظر اجازه ده نرگس نیم باز را
وعدهٔ جلوه چون دهی قدوهٔ اهل صومعه
در ره انتظار تو فوت کند نماز را
وحشیم و جریده رو کعبهٔ عشق مقصدم
بدرقه اشک و آه من قافلهٔ نیاز را