طی زمان کن ای فلک ، مژدهٔ وصل یار را
پارهای از میان ببر این شب انتظار را
در این شعر، شاعر از امید و انتظار به وصال محبوب سخن میگوید. او از بیم گذر عمر و شبهای طولانی انتظار گلهمند است و چشم به راه وصالی است که در دلش امید را زنده نگه میدارد. شاعر به سراغ میخوارگی میرود و از زهر عشق که به او چشانده شده، صحبت میکند و این حالت را مایه حسرت دیگران میداند. در نهایت، او از شدت عشق و احساساتی که در دل دارد، به دشواریهای عشق اشاره میکند و از نشانههای عاشقی میگوید که در وجودش حس میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
طی زمان کن ای فلک ، مژدهٔ وصل یار را
پارهای از میان ببر این شب انتظار را
شد به گمان دیدنی، عمر تمام و ، من همان
چشم به ره نشاندهام جان امیدوار را
هم تو مگر پیالهای، بخشی از آن می کهن
ور نه شراب دیگری نشکند این خمار را
شد ز تو زهر خوردنم مایهٔ رشک عالمی
بسکه به ذوق میکشم این می ناگوار را
نیم شرر ز عشق بس تا ز زمین عافیت
دود بر آسمان رسد خرمن اعتبار را
وحشی اگر تو عاشقی کو نفس تورا اثر
هست نشانهای دگر سینهٔ داغدار را