چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را
در ته دوزخ افکنم جان پر اضطراب را
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر خودش را در حال کشمکش با خواستهها و آلام درونی میبیند. او از عشق دوزخی حرف میزند که بر او تحمیل شده و دلش در حال اضطراب و سردرگمی است. در این میان، شوق و آرزو به او فشار میآورند و او احساس میکند که نمیتواند به راحتی صبر کند. شاعر از کسالی و غفلت دیگران نیز گلایه میکند و حسرت و اشک او ناشی از میل به آزادی و رهایی از این وضعیت است. در نهایت، او با توصیفاتی گویا از جستوجوی عشق و زیبایی، احساس سراب بودن این آرزوها را نیز به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را
در ته دوزخ افکنم جان پر اضطراب را
تافته عشق دوزخی ز اهل نصیحت اندرو
بر من و دل گماشته سد ملک عذاب را
شوق ، به تازیانه گر دست بدین نمط زند
زود سبک عنان کند صبر گران رکاب را
آنکه خدنگ نیمکش میخورم از تغافلش
کاش تمام کش کند نیمکش عتاب را
خیل خیال کیست این کز در چشمخانهها
میکشد اینچنین برون خلوتیان خواب را
میجهد آهم از درون پاس جمال دار، هان
صرصر ما نگون کند مشعل آفتاب را
وحشی و اشک حسرت و تف هوای بادیه
آب ز چشم تر بود ره سپر سراب را