راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما را
این چشم کجا بود ز تو، دیدهٔ ما را
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک شاعر میپردازد. شاعر از نظر عشق و زیبایی معشوقش سخن میگوید و به درد و شورشی که در دل و جان او وجود دارد، اشاره میکند. او به یأس و ناامیدی ناشی از جدایی از معشوق اشاره میکند و از دردهایی که به واسطه این جدایی به او وارد شده است سخن میگوید. در پایان، شاعر با اشاره به ستمهای عشق و تحمل رنج، خواهان رضایت و آرامش برای دل رنجیدهاش است. این اشعار به نوعی تجلیگر عواطف و حساسیتهای عمیق انسانی در برابر عشق و جدایی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما را
این چشم کجا بود ز تو، دیدهٔ ما را
سنگی نفتد این طرف از گوشهٔ آن بام
این بخت نباشد سر شوریدهٔ ما را
مردیم به آن چشمهٔ حیوان که رساند
شرح عطش سینهٔ تفسیدهٔ ما را
فریاد ز بد بازی دوری که برافشاند
این عرصهٔ شطرنج فرو چیدهٔ ما را
هجران کسی، کرد به یک سیلی غم کور
چشم دل از تیغ نترسیدهٔ ما را
ما شعلهٔ شوق تو به صد حیله نشاندیم
دامن مزن این آتش پوشیدهٔ ما را
ناگاه به باغ تو خزانی بفرستند
خرسند کن از خود دل رنجیدهٔ ما را
با اشک فرو ریخت ستمهای تو وحشی
پاشید نمک، جان خراشیدهٔ ما را