کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را
نهاده کار صعبی پیش، صبر بند فرسا را
این شعر به بررسی درد و رنج عشق و وابستگی عاطفی میپردازد. شاعر احساس میکند که عشق او را در زنجیر کرده و صبرش را آزمایش میکند. او به معشوق خود نسبت به این حالت عذر میآورد و بیان میکند که عشق غیرقابل کنترل است. همچنین به مقایسه داستان زلیخا و یعقوب اشاره کرده و حسرتش را برمیشمارد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که اگر معشوق درک کند که او در دام عشق گرفتار است، میتواند او را نجات دهد. این نصیحت به شکل غیرمستقیم و با رمز و ایما بیان شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را
نهاده کار صعبی پیش، صبر بند فرسا را
توام سررشته داری، گر پرم سوی تو معذورم
که در دست اختیاری نیست مرغ بند بر پا را
من از کافرنهادیهای عشق ، این رشک میبینم
که با یعقوب هم خصمی بود جان زلیخا را
به گنجشگان میالا دام خود، خواهم چنان باشی
که استغنا زنی ، گر بینی اندر دام ، عنقا را
اگر دانی چو مرغان در هوای دامگه داری
ز دام خود به صحرا افکنی، اول دل ما را
نصیحت اینهمه در پرده ، با آن طور خودرایی
مگر وحشی نمیداند، زبان رمز و ایما را